آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

47

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

خطرناك ميديد « 1 » قتل عام ميكرد و املاك و اقطاعات آنان را خالصه سلطنتى مينمود . « 2 » در ميان نجبا و امرا هم غالبا نزاع واقع ميشد . گاهى رئيس خواجه‌سرايان دربار بقدرى اقتدار مىيافت كه نسبت بخانواده شهربانان نيز تعدى و تجاوز مينمود . « 3 » در كتاب فوستوس بيزانسى « 4 » عبارتى است ، كه اين احوال را روشن مىكند و وضع بزرگان را ، كه بيك اعتبار مأمور دولت و بيك اعتبار امير مستقل ولايات بوده‌اند ، ذكر مىنمايد . و نيز از اين كتاب استنباط مىشود ، كه اساس لشگرى قدرت آنان متكى باصول ملوك الطوايفى جامعه بوده است . خسرو دوم پادشاه ارمنستان در اواسط قرن چهارم ميلادى « 5 » با ايرانيان پنجه درافكند و چون ميترسيد ، كه در اثناء جنگ از طرف اعيان مملكت ، مثل زمان سابق خيانتى صورت بگيرد ، چنين فرمان داد : « بعد از اين همه اعيان و حكام و صاحبان ولايات ، كه از هزار تا ده هزار تن سپاهى دارند ، بايد شخصا در موكب پادشاه حاضر باشند و هيچيك از آنان حق ندارند در ميان لشگر شاهى اقامت گزينند » . به اين تدبير خسرو تمام رؤساى دودمانهاى باستانى را مجبور نمود ، كه لشگريان خود را وارد سپاه سلطنتى كنند . خسرو رياست كل اين سپاه را به دو تن از سرداران ، كه محل اعتماد او بودند ، سپرد . قصد خسرو اين بود ، كه ريشه ملوك الطوايفى را از ارمنستان بركند . ولى اين تدبير بىنتيجه ماند و به جائى نرسيد . در زمان حيات او يكى از دو سردار طرف اعتمادش ، كه واچه « 6 » نام داشت همه حكام و افواج محلى آنها را گرد آورده ، بجنگ ايرانيان برد ، « 7 » اكنون اگر عطف نظر بجانب تشكيلات دولت پارت در ايران بكنيم ، مىبينيم

--> ( 1 ) - موسى ، لانگلوا ، ج 2 ، ص 148 . ( 2 ) - فوستوس بيزانسى ، لانگلوا ، ج 1 ، ص 217 . ( 3 ) - ايضا ، ج 1 : ص 250 . ( 4 ) - لانگلوا ، ج 1 ، ص 217 . ( 5 ) - پيش از تجديد سازمان مملكت توسط ارشك . ( 6 ) - Vatch ( 7 ) - لانگلوا ، ج 1 ، ص 220 .